فار!

درد دل يک دختر جوان عراقی!

نامش آواز است و جنگ تحميلی عراق بر ايران ،اورا در شهرمن اسير!کرده .
دلش هوای وطن دارد و با تمام وجود در حسرت به آغوش کشيدن هرآنچه که در آنجا جای گذاشته ...............
خبر های هرروزه در خصوص حمله امريکا به کشورش، نقش بزرگی ازغم ، اندوه و نگراني بر چهره ی معصومش كشيده!
دست نوشته اش را باهم مرور ميکنيم:
سالها بود كه مردم عراق كم كم داشتند خاطره جنگ و گريز و دربدري را فراموش مي كردند و به آمال و آرزوهايي كه ساليان سال به دليل جنگ نتوانسته بودند به آن فرصت شكوفايي بدهند ،فكر مي كردند.
با برقراري صلح ،طي اين ساليان ، اكثرافرادي كه به خاطر جنگ از وطن و بستگان خود دور شده بودند به كشور بازگشتند و زندگي را از نو شروع كرده اند.
اما چند سالي بيشتر نمي گذرد ، كه باز زمزمه هاي جنگ و درگيري به گوش مي رسد جنگي كه مشخص نيست چگونه آغار مي شود و پايانش چگونه خواهد بود. چند هزار نفر كشته خواهند شد و چه تعداد آواره خواهند شد.
مردم يكبار ديگر بايد ذهنشان را از آمال و آرزوها پاك كنند و دوباره به جنگي كه پيش رو دارند و به أينده آن بيانديشند.
نمي دانم اين چه قانوني است كه بر جهان حكمفرما شده ، قانوني كه رفع مسائل و مشكلات را فقط از طريق جنگ و درگيري بين دولتها و ملتها منتشر مي سازد. قانوني كه از طريق آن كشور ها مي خواهند قدرت خود را به نمايش بگذارند و بس . و ديگر به سرنوشت مردمي كه هراسان از جنگ مي باشند فكر نمي كنند. آيا اين تنها راه مبارزه با تروريست مي باشد، يا مبارزه با تروريست تنها بهانه براي كشورهاي استعمارگر مي باشد كه به وسيله آن نفوذ خود را بر كشورهاي نفت خير توسعه دهند.
اما در اين بين، قربانيان اين جنگ تحميلي چه گناهي مرتكب شده اند.
به اميد روزي كه صلح و صفا در تمام دنيا حكمفرما شده و ديگر واژه ي جنگ براي مردم ناآشنا باشد.

   + hasan shakibzade ; ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸۱
comment نظرات ()